تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان

«یه فرقی که لذت های دنیا با لذت های آخرت داره اینه که تو دنیا، آدم برای هر لذتی، هم قبلش و هم بعدش باید سختی بکشه. شما فکر کنین یه دختر خانوم خیلی خوب، همه چی تموم و با کمالات پیدا کردین و ازش خوشتون اومد. خب رسیدن بهش یه لذتیه دیگه؛ اما بیاین به قبل و بعدش نگاه کنیم. قبلش باید برین خواستگاری، با دختر خانوم صحبت کنین، با پدرش صحبت کنین، نظرشونو نسبت به خودتون جلب کنین، راضیشون کنین، بعد اونا بیان تحقیق کنن در مورد شما، اووووووووه هفت خوانیه برا خودش! حالا فرض کنیم جواب بله رو گرفتین و به اون لذت که ازدواج با اون دختر خانوم باشه رسیدین. حالا بعدشو نگاه کنیم. تازه باید به فکر مراسم عقد باشین، مراسم عروسی خوب برگزار بشه، هرچه زودتر خونه ای پیدا کنین و برین زیر یه سقف، درآمد خوبی داشته باشین تا بتونین یه خونواده رو بچرخونین و از این حرفا. شما به اون دختر رسیدین و ازدواج کردین. خودش لذتیه دیگه؛ یه لذت حلال، یه لذت خدایی. اما دیدین که قبل و بعدش باید سختی هایی رو تحمل کنین. این از خاصیت لذتهای دنیاییه. استثنایی هم توش نیست. شما به هر لذتی که تو دنیا نگاه کنین، حتی بهترین لذت ها، باز میبینین که قبل و بعدش سختی داره. هر لذت حلالی تو دنیا همچین خاصیتی داره، دیگه فکر کنین لذتهای حرام چجوریه! دیگه در مورد اونا حرف نمیزنم! اما آخرت اینجوری نیست؛ بهشت اینجوری نیست. هرچیزی که بخوای برات فراهم میشه؛ هر لذتی که اراده کنی برات حاضر میشه؛ بدون اینکه قبلش بخوای سختی ای رو تحمل کنی؛ بدون اینکه بخوای رنجی ببری؛ راحتِ راحت! سختی اونجا معنا نداره. تو بهترین شرایط هم هستی. یه جایی رو تصور کن که تو اوج جوونی و بلوغ هستی؛ تو اوج شادابی. هر لذتی که بخوای به بهترین وجه و برای همیشه در اختیارته. تازه بالاتر از همه اینکه خدا هم ازت راضیه. حالا من یه چیزی رو بگم. معذرت میخوام اما آدم باید خیلی احمق باشه که تو این دنیا کارهایی انجام بده که نرسه به اون لذتهای حقیقی و ابدی. بچسبه به این لذتهای محدود و سرشار از سختی. خیلی باید احمق باشه. اینطور نیست؟!»

فکر که میکنم میبینم واقعا همینطوره! هر لذتی که تو دنیا هست، قبلش سختیه، بعدش هم سختی. مثلا من میخوام تو آینده یه شغل خوب با یه درآمد معقول پیدا کنم و بتونم زندگی خوبی داشه باشم. اینهمه سال میشینم درس میخونم و از جوونیم میذارم که در حالت خوبش (اگه اتفاقی برام نیفته و تازه خوب هم درس بخونم) بهم بگن آقای دکتر. سختی میکشم تا بهم بگن آقای دکتر! تازه وقتی رسیدم به اونجا که دیگه شغل خوب و درآمد عالی داشتم، یه سری سختی های دیگه شروع میشه. مسئولیتها، پاسخگویی ها، محدودیت ها و خیلی چیزای دیگه. به یه لذت حلال رسیدم؛ اما قبل و بعدش اذیت شدم.

فکر که میکنم میبینم راست گفت حاج آقای بنی اسدی. آدم باید احمق باشه که خودشو غرق در این لذتهای دنیایی کنه. از لذتهای خوب و حلال دنیا باید استفاده کنه ها، اما نباید غرق در اونا بشه. نباید فکر کنه فقط هموناست. باید از اونا درست و بجا استفاده کنه تا برسه به لذتهای حقیقی. نباید غرق کنه خودشو. باید حواسش باشه کاری نکنه که نرسه به اون لذتهای ابدی؛ نرسه به اون دنیای بدون سختی.

حالا من سوالم اینه؛ احمق بودن شاخ و دم داره؟!...


پ.ن: حیف که آخر ترم خوابگاهمونو میبندن و دیگه حاجی بنی اسدی رو نمیبینیم. واقعا حیف...:(




طبقه بندی: یك اتفاق،جرقه ای برای نوشتن،
[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 04:47 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب