تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان
برای دومین ترم متوالیه که استادمونه. مدیریت چند تا از بیمارستانها رو به عهده داشته اما الان دیگه بیشتر تو دانشگاهه و کنار درس دادن به امثال بنده کارای پژوهشی هم انجام میده. 
همیشه از اخلاقش خوشم میاد. آدم خیلی صاف و ساده ایه. نجیب به شدت! همین نجابتشم هست که باعث شده دانشجوها کلا سر کلاسش بی خیال باشن. البته اکثرشون! استثنا هم داریم که همیشه تو همه کلاسا دقیق گوش میدن. 
خلاصه اینکه بچه ها کلاسو میپیچونن راحت! از یه طرف بیس دقیقه دیر میان. از اون طرف وسط کلاس میرن و آخر کلاس بر میگردن! خودمم یکی از کسایی ام که این کلاسو کلا تو پیچم!
الانم که دارم فکر میکنم میبینم ما دانشجوها خیلی با حالیم. اگه یه استاد کمی جدی باشه سر کلاسش همیشه پشت سرش حرفه که فلان و بهمان. یه استادم که بچه ها رو سر کلاسش آزاد میذاره اینجوری از اخلاقش سوء استفاده میشه.

امروزم با استاد کلاس داشتیم. اوایل کلاس بود که یه موبایل صداش دراومد و یکی از بچه ها سریع قطعش کرد. نیم ساعت بعد دوباره همون صدا بلند شد. منم قاطی کردم و گفتم: خب خاموشش کن دیگه! که دیدم استاد رفت سمت گوشیش و جواب داد!! خیلی ناراحت شدم. سریع بعد اینکه صحبت استاد تموم شد ازش عذرخواهی کردم. اما استادم از اون طرف معذرت خواست و گفت امروز باید به تبریز میرفته که فردا تو یه همایش مقالشو ارائه بده. اما به خاطر کلاس پروازشو کنسل کرده و حالا هم معلوم نیس بلیت گیرش بیاد یا نه. حالا هم داره هماهنگ میکنه ببینه چی میشه.

... و منم که در حال آب شدن بودم نمیدونستم باید چی بگم!!  






طبقه بندی: دل نوشته، یك اتفاق،جرقه ای برای نوشتن،
[ سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب