تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان
همیشه یه چیزایی میشنیدم که آدم باید کاری رو که انجام میده واسه رضای خدا باشه. وگرنه اینکار عملا فایده ای نداره. میدونستم اینارو. اما به هرحال آدمیزاده و بلاهای نفسانی!
این مسئله رو من به عینه تجربه ش کردم. سه چهار روز پیش بود که یه کاری رو فقط واسه جلب توجه انجام دادم. یعنی با اینکه کار بسیار اخلاقی ای هم بود، اما ماشاالله حتی یه درصدم نیت الهی نداشتم تو اون لحظه! پنج دقیقه نشد که بدجور ضایع شدم! بدجور!! نمیدونم کسی هم از این ضایعت(؟)(!) من باخبر شد یا نه اما به هرحال تو خودم خرد شدم! هنوزم وقتی یادم میفته که خدا چجوری زد تو دهن من، موهای تنم سیخ میشه!
خب این اولیش. اما فک میکنم روز بعدش بود که رفتم نمازخونه خوابگاه واسه نماز. یهو نمیدونم چی شد که هوس کردم برم و یه دونه از اون عباهایی که به جا لباسی آویزون بود و بردارم و بپوشمش. گفتم باطنمون که افتضاحه لااقل یه کم ظاهرمون روحانی تر بشه! 
پوشیدمش. خیلی کیف کرده بودم! اصلا تو یه حال و هوای دیگه ای بودم که یهو یه نفر بهم گفت: خیلی شبیه شمر شدی! کُپ خودشی!

... و منو تصور کنید که دارم با سرعت به سمت جالباسی میرم و در حالیکه دارم عبا رو در میارم به خودم بد و بیراه میگم...!



طبقه بندی: یادداشت، تلنگر، یك اتفاق،جرقه ای برای نوشتن،
[ یکشنبه 8 خرداد 1390 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب