تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان
تاریخ پست قبلیم رو که نگاه میکنم، میبینم دو هفته گذشته از اون روز. الانم بجای درس خوندن واسه امتحانا اینجا نشسته م که یاد یه چیزی میافتم. یکی از استادامون در مورد آدمای بزرگ صحبت میکرد. یه قسمتیش خیلی روم تاثیر گذاشت. اونجاش که میگفت: «...اینا از دقیقه به دقیقه زندگیشون نهایت استفاده رو میبرن. حالا ما تو روز ساعتها رو به هدر میدیم و بعدش هم انتظار داریم پیشرفت هم بکنیم. آدم وقت خودشو نباید تلف بکنه...» خیلی چیز دیگه ای از حرفاش یادم نمیاد اما این تیکه ش خیلی واضحه برام. شاید هم دلیلش خودم باشم. من کلا خیلی وقتمو تلف میکنم. این خصلت تو من از دوران راهنمایی شروع شد و تو دبیرستان به اوج خودش رسید. هنوزم که هنوزه به بهانه های مختلف اینکارو با شدت! انجام میدم.
چند نفر هستن تو خوابگاهمون که ازشون به شدت متنفرم. حالا نمیدونم درسته یا غلط؛ اگه غلطه شما بگین. اما به هرحال نفرت دارم ازشون. همینجوری لخت و بدون لباس میان بیرون و میچرخن تو راهروهای خوابگاه. ماشالا همیشه هم که بساط قلیونای مزخرفشون برپاس. حالا اینا چه ربطی به این پست من دارن؟ هر موقع من از بغل اتاق این جماعت خوشحال رد میشم، چون همیشه در اتاقشون بازه میبینم یه قلیون اون گوشه روشنه، چهار پنج نفرم نشستن و یا دارن taken بازی میکنن یا pes. تو حالات دیگه یه آهنگ گذاشتن و... همین. به دفعات این صحنه برام تکرار شده. یعنی مصداق بارز اتلاف وقتو تو این آدما میشه دید!
حالا جالبش اینه که من خودمو تو هیچکدوم از اون صحنه ها نمیدیدم. یعنی به خودم نمیگفتم خاک تو سرت اینارو ببین و بشین یه کار مفید بکن. البته بگم که من هیچ موقع به این فضاحت عمل نمیکنم اما تو وقت تلف کردن استادیَم واسه خودم!
چند روزیه از خودمم متنفر شده م. دلیلش مزخرف بودنه. همین! حالا مزخرف شدن دلایل زیادی داره که ماشالا هزار ماشالا تو من کم نیستن...! الانم همین وقت تلف کردن عجیب من و مرور خاطرات و ضربه هایی که از این عادت بد خورده م، داره به شدتش اضافه میکنه.
گفتم بشینم یه کم بنویسم و هم از بی حوصلگی دربیام، هم یه کم خودمو بکوبم. آدم خودشو بکوبه تو این لحظات به نظرم خوبه. حالا شما میتونین بگین که نه آدم نباید خودشو جلوی بقیه بکوبه و باید ببره پیش یه نفر دیگه. اما به هرحال منم روش خودمو دارم. ممکنه بعضی موقعا این مزخرفی به حدی برسه که آدم مجبور بشه خودشو تو جمع خراب کنه تا یه نوع درس عبرتی بشه براش. نمیدونم، شایدم اشتباس.

پ.ن.1: تصمیم گرفته م از امروز تو جمع، کلاس، اتاق یا هرجای دیگه زیاد حرف نزنم. نمیدونم میشه اسمشو چی گذاشت؛ یه تنبیه، یه روش واسه بهتر شدن یا صرفا یه جوگیری بچه گانه. همش ممکنه به هرحال هیچیم که به اهل تقوا نرفته؛ با اینکار لااقل تو ظاهر یه کم به اونا نزدیک میشم..!

پ.ن.2: پرسپولیسم قهرمان شد با اقتدار! به هرحال اینم نوعی کوبیدنه دیگه!!




طبقه بندی: دل نوشته،
[ یکشنبه 22 خرداد 1390 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب