تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان

یه پسر دایی دارم كه تازه از اول مهر داره میره آمادگی. یه پسر مكتبی با اخلاقیات خاص خودش! محمد كلا بچه با حالیه!

تو ماشین با دایی هادی و دایی مهدی نشستیم و داریم میریم. محمدم هست. همینجوری مشغول رانندگی و صحبتیم كه یهو محمد به دایی مهدی میگه "بابا این پرایدیه چرا اینقدر دروغگوهه؟" یادم رفت بگم كه محمد از اون پسرای به قول معروف ماشین بازه! تو خیابون كه هستیم اسم تموم ماشینا رو میدونه و یكی از محبوب ترین چیزا تو زندگیش ماشین بازی و برچسب ماشینه!

 داشتم میگفتم. هممون تعجب كرده بودیم كه یعنی چی؟ مگه پراید هم دروغگو میشه؟! پرسیدیم ازش كه یعنی چی و منظورش چیه؟ گفت "آخه این پرایده، ولی میخواد بگه من ماكسیمام. خب برو خودت ماكسیما بخر دیگه!" دقت كه كردیم دیدیم بعله! یارو پرایدیه پشت ماشینش آرم NISSAN زده و محمدم از همینجا قضیه رو گرفته!! جمیع سه مرد بالغی كه تو ماشین بودیم چند دقیقه ای همینجور تو كف مونده بودیم كه این بچه چقدر دقیقه!

خاطره شیرینی بود اما الان كه فكر میكنم با خودم میگم اینقدر تو این دوره و زمونه تظاهر به چیز دیگه بودن زیاد شده كه فقط آدم باید دلش مث بچه ها صاف و ساده باشه كه بتونه اونا رو تشخیص بده...




طبقه بندی: یك اتفاق،جرقه ای برای نوشتن،
[ شنبه 8 مرداد 1390 ] [ 03:01 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب