تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان

همین دیروز بود كه تو یه جمع چهار نفره با یه ماشین داشتیم كوچه پس كوچه ها رو رد میكردیم كه سر یه پیچ ماشینی با چند سرنشین خانم جلوی راهمون سبز شد. دوست ما هم از روی احترام دنده عقب گرفت و راه رو باز كرد برای ماشین جلویی. راننده اون ماشین هم وقتی داشت رد میشد از راهی كه باز كرده بودیم براش، بوقی زد به نشانه تشكر.

ما هم به راه خودمون ادامه دادیم كه یكی دو تا كوچه اون طرفتر یهو دوستمون كه راننده باشه، چهارتا تك بوق پشت سر هم زد! یكی از همراهامون كه خانم راننده باشه ازش پرسید كه یعنی چی؟ دوستمون هم جواب داد آخه چهارنفر بودن تو اون ماشین!! به هر حال مزاحی بود و خنده ای رفت اما...

اما من یهو رفتم تو فكر ... فكر طرح حمایت از خانواده كه الآن داره بررسی میشه تو مجلس. نمیدونم چرا یهو تداعی شد برام اون صحنه كه بعضی از نماینده ها هی دارن پشت سر هم بوق میزنن و بعضی های دیگه هم با عجله بدو بدو میان طرفشون و در حالیكه یكی از انگشتاشون رو رو دماغشون گرفتن، فریاد میزنن كه هیسس! بابا اینجا منطقه خطرناكیه، اینقدر بوق نزنین!

به هر حال بعضی فكرا یهو میاد تو ذهن آدم؛ چه میشه كرد؟ خودمو زدم به بی خیالی و گفتم من كه از این موتور قراضه با این بوق مسخره ش كه بعضی وقتها حتی صداشم در نمیاد راضی ام!

  




طبقه بندی: یك اتفاق،جرقه ای برای نوشتن،
[ چهارشنبه 17 شهریور 1389 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب