تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان

1.« مرد از زن كه به شدت احساس زیبایی می‌كرد، پرسید:

- ببخشید! شما شارون استون نیستین؟

زن با عشوه گفت: نه...ولی.

و پیش از آنكه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فكر می‌كردم. چون...

زن حرفش را برید: ولی همه می‌گن خیلی شبیهشم. اینطور نیست؟

مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه می‌كنن. به خاطر اینكه شارون ‌استون زن خوشگلیه ولی شما اصلا خوشگل نیستین. به همین دلیل من فكر كردم شما نباید شارون استون باشین.

زن تازه فهمید كه رودست خورده، با عصبانیت فریاد كشید: مگه خودت خواهر و مادر نداری؟

مرد گفت:...»

 

2.« زن گفت: اما اگر دلیلش رو بفهمم، راحت‌تر این كارو انجام ‌می‌دم.

مرد گفت: سخت و راحتش برای من فرقی نمی‌كنه. مهم اینه كه این اتفاق بیفته.

زن با چاشنی‌ای از كرشمه گفت: حالا چرا من؟

و توقع داشت كه بشنود: به خاطر خوشگلیت یا محض هیكلت.

مرد اما اینها را نگفت.

گفت:همینطوری. چون اولین كسی بودی كه بهت برخوردم.

زن تو لب رفت و مرد باز یاد قراری افتاد كه دیشب با خودش تكرار كرده بود:

- به اولین زنی كه پیش رویم سبز شود، پیشنهاد پوشیدنش را می‌دهم و خودم را از این عقده خلاص می‌كنم.

زن، سر تقاطع ایستاده بود و ...»

 

این دو قسمت  بخش‌هایی  بود از كتاب "غیر قابل چاپ" نوشته‌ی سید مهدی شجاعی. این كتاب 9 تا داستان كوتاه داره كه اغلبشون واسه خیلی‌ها در بطن جامعه اتفاق افتاده و به بیانی بهتر، عادی شده. خوندن این كتاب باعث میشه آدم نگاه اجتماعیش به این مسائل تقویت بشه و كمی هم به فكر فرو بره. اولین بخشی كه آوردم از داستان "شبیه یك هنرپیشه خارجی" بود و دومیش هم از داستان "لباس خواب صورتی". كتابی كه من دستمه چاپ یازدهمه و ویژگی خوبش اینه كه آخرش مجموعه ای از نقد و نظرات افراد مختلف در مورد این كتاب رو آورده و به همون دید اجتماعی خواننده كمك خوبی می‌كنه. این كتاب برای اولین بار سال 86 تو نمایشگاه كتاب عرضه شد و نكته‌ی جالبش اینه كه تو همون ایام نمایشگاه به چاپ دوم رسید! این یكی از حاشیه‌های كتاب بود. حاشیه‌های دیگرش رو می‌شه اسم "سید مهدی شجاعی" و "كتاب نیستان" كه انتشارات خود نویسنده هست نام برد و از همه مهم‌تر فیلم "همیشه پای یك زن در میان است" ساخته‌ی كمال تبریزی كه اسم یكی از داستان‌های همین كتابه و موضوعش هم بی‌ربط با داستان‌های "غیر قابل چاپ" نیست.

j3maqgmjo90zxqholcza.jpg

 به هرحال اگه قبلا این داستان رو خونده بودین، مثل من دوباره بخونیدش. بی‌كارین كه! ضرر نداره. اگه هم تا حالا نخوندینش كه حرفی نمی‌مونه!

 

پ.ن.1: خوانندگان وبلاگ من و بی‌كاری؟ ای بابا! این چه حرفیه؟ می‌دونم سرتون خیلی شلوغه اما دو سه ساعتی وقت شریفتونو خالی كنین بشینین بخونین این كتابو!

پ.ن.2: امروز "طوفان دیگری در راه است" رو هم  برای بار دوم خوندم و می‌خواستم معرفیش كنم. اما دیدم خیلی طولانی می‌شه. ایشالا تو یه مطلب دیگه به فیض می‌رسونمتون...!

 

 




طبقه بندی: كتاب،
[ دوشنبه 31 مرداد 1390 ] [ 04:08 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب