تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان

«عورت به چیزای زشتی گفته میشه كه آدمیزاد داره. عورت آقای احمدی نژاد هم این مشاییه. آقای احمدی نژاد! گندم كجا رو خوردی عورتت زده بیرون؟ (خنده‌ی حضار) آقای احمدی نژاد! میبریمشا! (خنده‌ی حضار)...»

احتمالا این جملات رو خیلی‌هاتون چند وقت پیش شنیدین. اگه هم نشنیدین بگم بهتون كه این افاضات رو سعید حدادیان كه در محافل مذهبی با عنوان "حاج سعید" ازش یاد میشه تو یكی از جلسات هفتگیش گفته. همون موقع كه اینو فهمیدم خواستم یه چیزی بنویسم اما نمیدونم چی شد كه نشد. اما اخیرا مطلع شدم منصور ارضی كه دوستان مذهبی اونو هم با عنوان "حاج منصور" میشناسن، شب نوزدهم ماه رمضان، تو مجلس همیشگیش از اسفندیار رحیم مشایی به عنوان "یهودی صفت" نام برده و چندین بار بین دعاهای رایج شب قدر، گریزی به مشایی زده و با یادآوری این صفت براش آرزوی مرگ كرده.

تاسف خوردم وقتی این جملاتو شنیدم. بعدش یادداشتی از یه مرد یهودی رو خوندم كه به شدت به این موضوع اعتراض كرده بود و اون قضیه‌ی كشیدن خلخال از پای یه زن یهودی تو حكومت امام علی علیه السلام رو یادآوری كرده و عصبانیت امام از این موضوع و جمله‌ای كه گفتند هر مرد مسلمانی با شنیدن این موضوع بمیره حق داشته رو خاطرنشان. لُب كلامش هم این بود كه بجای حرف و ادعای شیعه بودن، ببینیم منش و مسلك اماممون چی بوده. خوندم و سوختم. یكی از نمادهای مذهبی كشور میاد تو شبهایی كه متعلق به امیرالمؤمنینه حرفی رو میزنه و به قومی توهین میكنه. "یهودی صفت". یعنی چی واقعا؟ اینو با چی میشه توجیه كرد؟ یعنی ما واقعا فرق بین صهیونیست و یهودی رو نمیفهمیم و همشونو با یه چوب میرونیم؟ اگه اینجوریه كه باید واقعا تاسف بخوریم به حال خودمون كه به راحتی آب خوردن به قومیت‌ها توهین میكنیم. اونم بین دعای جوشن كبیر. بعدش یه مرد یهودی بیاد سیره‌ی امام رو برای ما مرور كنه.  

دو خط اولو كه نوشتم همین پریروز یادش برام زنده شد. اونجا كه تو ماشین داشتم به مجله خبری رادیو فردا گوش میدادم. از همش بیشتر اون خنده های مستانه‌ی یه عده جوونی كه خیال میكنن سوپر ولایت پذیرن تو این مملكت و حزب الله اصلن یعنی اونا، حالمو به هم زد. بدترش هم گوینده‌ی رادیو كه این خنده‌ها و اون رگ گردن سعید حدادیان و اون عورت رو میخواد بكشونه به همه چیو نهایتش نتیجه بگیره كه اختلاف افتاده بین تمام اركان ملكت!

حرفم طولانی شد. جان كلامم اینكه كشورو دریابیم كه داره در حسرت نبود اعتدال و منطق گرایی میسوزه. همش افراط. همش تفریط. تو دوره‌ی اصلاحات كه افراط در عقل گرایی بوجود اومد و نتیجه‌ش ظهور و بروز شخصیتهایی مثل سعید حجاریان و بهزاد نبوی بود و تو این دوره كه احساس گرایی داره موج میزنه. چه همون اول كه احمدی نژاد رو "رجایی دوم" خطاب كردند و بوی رجایی رو از اون استشمام. چه سال 88 كه دو گروه مقابل، فقط رو احساس خودشون رای دادن و بدون توجه به حرف كاندیداها، بالاترین هدفشون این بود كه طرف مقابلشون رای نیاره كه نتیجه‌شو هممون دیدیم و اون هم فوران احساسات بود بعد انتخابات. چه الان كه دارن اشتباه خودشونو در احساسی حمایت كردن از احمدی نژاد و افراط در بزرگ جلوه دادنش، پشت نقاب "انحراف" پنهان میكنند. نتیجه‌ش هم میدان داری شخصیتهایی مثل سعید حدادیان و منصور ارضی میشه كه احساس تو اونا حرف اولو میزنه و اوج منطق گفتاریشون آرزوی مرگ كردن برای به زعم خود منحرفین و توهین كنندگان به حجابه. اینكه حالا تو این شرایط كشور به كدوم سمت و سو میره، الله اعلم...

 

پ.ن.1: حاج منصور رو خیلی دوست دارم. اما این دلیل نمیشه كه مثل خیلیا چشممو رو این اشتباهاتش ببندم و فقط دلم خوش باشه كه با صداش یه حالی بهم دست میده. اینجوری كه نمیشه...

پ.ن.2: چون اینجور بحثها رو زیاد كرده‌م و فضاشو هم خوب میشناسم، به نظرات مخالف یا موافق عزیزان، هیچ پاسخی نمیدم. چون تو این فضاها عموما تعصب نسبت به اسمها و جریانها، خیلی پررنگ تر از منطق بحثه. اینو گفتم كه دو چیزو ازش نتیجه گیری كنم. یكی اینكه پاسخ ندادنم به یك نظری رو صرفا به همین دلیل بدونید نه قبول داشتن اون نظر یا هرچیز دیگه‌ای. و دوم اینكه مطمئن باشین اگه نیاز ببینم یه نظری رو تصدیق كنم یا هر حرفی در موردش بزنم، اینقدر براش ارزش قائلم كه بشینم یه پست كامل در موردش بنویسم. همین دیگه! ممنون از توجهتون!




طبقه بندی: یادداشت،
[ شنبه 5 شهریور 1390 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب