تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان
آقای میم در اوج دوران مجردی: ببین ایمان جان! من اگه بخوام یه نصیحت بهت بكنم اینه كه اصلا زن نگیر. به داداشت هم گفتم اما گوش نداد. حالا به تو هم میگم. بابا آدم مگه مجبوره خودشو اسیر این و اون كنه؟! راحت همینجوری هر جا خواستی میری. هر جا هم نخواستی نمیری. دیگه كركر یكی دیگه رو نداری. راحتِ راحت. من كه اصلا فكر ازدواج رو هم نمیكنم. مگه خرم؟! دارم لذت میبرم از زندگی.

من: آهان. آهان.

آقای میم یك هفته بعد از ازدواج در گفتگوی تلفنی با خانمش: ببین. من اگه بخوام یه توصیه به داداشت داشته باشم اینه كه زود ازدواج كنه. اگه یه موقع یه زن خوب دید دیگه معطلی نداره. باید ازدواج كنه. یعنی چی یه جوون بخواد الكی مجرد بمونه؟ منم كه الان ازدواج كرده‌م میگم كاش زودتر اینكارو كرده بودم. اصلا هیچی بهتر از ازدواج نیست. حالا حتما بهش بگو باهام تماس بگیره تا توجیهش كنم.

من: هااااااااان؟!!



طبقه بندی: یك اتفاق،جرقه ای برای نوشتن،
[ چهارشنبه 27 مهر 1390 ] [ 11:11 ق.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب