تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان
«از میان داستان‌هایی که ننوشته‌ام، بیشتر از همه، از داستانی خوشم می‌آید که در آن پسر و دختری (شاید نامزد) روی نیمکتِ پارک دست در دست هم،‌ ساکت نشسته‌اند. هیچ چیز دیگری در این داستان اتفاق نمی افتد. همه‌چیز در سکوت کامل است. من در مقام نویسنده، مجبورم شش دانگ حواس خودم را روی توصیف همین کمال متمرکز کنم، یا بهتر بگویم، توصیف کاملِ همین کمال، چون هیچ چیز دیگری در خور آن‌دو نیست. این سکوت شامل همه‌چیز هست؛ آینده‌شان، تعهد، سرشاری، تولد طاقت‌فرسای فرزندشان، جدایی‌ها و آشتی‌ها و فاصله‌گرفتنِ آرامشان از هم، خانه‌ای در حاشیه‌ شهر، جایی که تاریکی عمیق‌تر است و گل‌ها تا زیر پنجره روییده‌اند و ریسمانی که روزی مرد جوان خودش را با آن آونگ می‌کند. وقتی جنگ تمام می‌شود، اشک‌هایی می‌ریزند و ناخن‌هایی به صورت زن چنگ می‌زنند. کلمات،‌کلمات مردد و گیجی که زن سعی می‌کند با آن‌ها چیزی را به فرزندش توضیح بدهد که خودش هم نمی‌فهمد: سکوتی که آغاز همه چیز است. کودک هم به زن نگاه می‌کند و خاموش است.»
                                                                                            دیوید البحاری، ترجمه علی عبداللهی
d8k3perwvnq1hxtaojpe.jpg
اول از همه خودم رو شماتت میکنم که چرا معرفی همشهری داستان آذرماه رو باید اینهمه به تاخیر بندازم. اونم وقتی که شماره دی ماه اون چند روزی میشه رو دکه‌هاست.
شماره آذرماه عالی بود. از روایت کوتاه رضا امیرخانی از یک زیارت خالصانه گرفته تا داستان فوق‌العاده "عروسک" که من همینجوری یه ده دقیقه ای داشتم بعد از خوندنش به تاریکی ساعت 2 نیمه شب روبرویم زل میزدم و بعد هم به اوج سنگدلی انسان، اوج رذیلت و صدالبته اوج توانایی محمدعلی رکنی در خلق یک داستان عالی فکر میکردم. 
شماره دی ماه داستان رو از دست ندین. از ما گفتن بود...!



طبقه بندی: كتاب،
[ شنبه 3 دی 1390 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب