تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان
صبح، بعد از نماز خیلی دوست دارم بخوابم. وقتی آدم امتحان دارد و باید خوانده هایش را مرور کند، چه وقت خواب است؟ تازه پس مبارزه با نفس چه میشود؟! نمیخوابم بابا؛ نمیخوابم.

به نظرم بهترین صبحانه وقتی که مشغول مرور کردن قبل از امتحانی هستی که سه ساعت دیگر برگزار میشود، نان قندی ای است و یک چایی رویش! یعنی عجیب کیف میدهد. لذت بیشتر را وقتی میبری که این چایی را یکی دیگر دم کرده باشد و تو فقط زحمت باز کردن پلاستیکِ نان را بکشی. این تجربه ی لذت بخش، همین امروز صبح برایم اتفاق افتاد. برای اولین بار. و من به نظریه ی اولِ پاراگراف، همین امروز صبح رسیدم!

بعد از تمام شدن مرور، یک پیاده رویِ بیست دقیقه ای تا ایستگاه BRT، میتواند کمک شایانی بکند. فقط اگر آن دستگاه مُرده شوریِ(!) آسفالت سوراخ کُنِ دمِ چهارراه جلال با آن صدای نکره اش بگذارد. دستانم را روی گوشهایم میگذارم و احساس میکنم هر آنچه که خوانده ام در حال پریدن است! بهتر است سریع از آن محل دور شوم. خیلی بهتر است!

از BRT که پیاده میشوم، به زحمت از بین پیرمرد و پیرزنی که آرام آرام راه میروند و جماعتی را پشت خودشان علاف کرده اند، میگذرم. خرامان از این سبقت جانانه، مشغول راه رفتن هستم که ناگهان چند بغل گل نرگسِ تازه توی صورتم میبینم! دقت که میکنم، یکی از آن گل فروشهای سر چهارراه است که همراه با من پیاده شده  و با سرعت از پله های پل عابر بالا میرود. من هم که تازه از بوی آن ها مست شده ام سرعتم را بیشتر میکنم تا باز صورتم توی نرگس ها باشد. به بالای پل که میرسیم، گل فروش به چپ میرود و من مسیرم سمت راست است. هنوز بوی نرگسها توی صورتم است و به من احساس خوبی داده اند. احساس اینکه امتحان خوبی در پیش است!

امتحان به خوبی تمام میشود. بهترین جای دانشگاه بعد از دادن یک امتحان، مقبره شهدای گمنام است. حتی اگر مشغول ساختن یک مقبره جدید برایشان باشند و تو هربار حرص این را بخوری که چرا کاری که یک ماه زمانش است را در ایران تا چهار ماه طول میدهند. با همه ی این حرصها، بهترین جا بعد از امتحان همانجاست. زیارتی دوست داشتنی بدون دغدغه ی شروع کلاس بعدی.

پنجمین امتحان از پنجمین ترم دانشگاه هم تمام شد. به فکر امتحانِ مشکلِ دو روز بعد هستم و به یک چیز خیلی امید دارم. به دیدن چند بغل گل نرگس در ایستگاه BRT نزدیک دانشگاه. همین!





طبقه بندی: یك اتفاق،جرقه ای برای نوشتن،
[ دوشنبه 3 بهمن 1390 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب