تبلیغات
رسن

رسن
سفیدی کاغذ...شیرینی نگاه...تلخی قهوه 
نویسندگان
او (در حالیکه دارد با گیره اش ذغالها را روی گاز جابجا میکند): ای بابا! میبینی جوونای مملکتو؟! ای بابا...ای بابا!

من (در حالیکه دارم مرغ سوخاری یخ زده را در ماهیتابه سرخ میکنم): آخه من نمیفهمم. چه فایده ای داره؟ یه فایده ی قلیونو شما به من بگو. یه فایده فقط! قول میدم بیام اتاقتون باهاتون بکشمش!

او (درحالیکه با دقت به ذغال نگاه میکند تا مطمئن شود به مرحله نهایی خودش رسیده): آرامش میده بابا؛ آرامش! من میتونم بهت بگم آرامشش اگه بیشتر از نماز  نباشه کمتر نیست!

من (درحالیکه در دلم بهش میگویم برو بابا چرت نگو): برو بابا! این چه حرفیه؟! هر یه وعده ش اندازه صدتا نخ سیگار ضرر میزنه به بدنت. بعد تو میگی آرامش میده؟!

او (درحالیکه ذغال را که روی زمین افتاده با کلافه‌گی برمیدارد): داشته باشه! اصلا تو بگو هزارتا نخ سیگار. اما گفتم بهت که آرامش میده به آدم. از نماز بیشتر نباشه کمتر نیست.

من (در حالیکه در دلم بهش میگویم برو بابا خدا عقلت بده): حیف نیست ضرر میزنی به این ریه هات؟!

او (در حالیکه ذغال آماده برای قلیان را برداشته و از آشپزخانه بیرون میرود): بابا این ریه ها قراره بره تو آتیش بسوزه دیگه! حالا چه سالم باشه چه خراب. بذار حالمونو بکنیم تو این دنیا!

من (در حالیکه دارم مرغ سوخاری را برمیگردانم تا ته نگیرد): ...



طبقه بندی: من و او،
[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ ایمان تجملیان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


رسن شیء باارزشی است. میتوان آن را گرفت و از چاه بیرون آمد...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب