رسن

می‌شود رویاهایم واقعی شوند؟

« ساعتی به اذان شام مانده است كه از خواب بیدار می شوم. چهار ساعتی خواب بوده‌ ام. به سان گاو نری كه بعد از وعده‌ ای یونجه، خوابش برده است.(برای كسی كه این نوشته را می خواند و احیانا از جنس مخالف من است، مثال ماده گاوی كه نیم ساعتی شیرش گرفته باشند اصلح است. ماده گاوی كه خسته از فشردن پستان و البته خوشحال از پُرچرب بودن محصولش، خوابیده است.) فرقم با گاو نر در این است كه بعد از بیدار شدن، عوضِ رفتن به گوشه‌ی طویله و رها شدن از اضافات آن یونجه مذكور، به گوشه‌ی اتاقی میروم و به نماز ظهر و عصرم میرسم. با خُماری مخصوص خواب چهار ساعته مشغول اَدای تعقیبات نماز اول وقتم‌ام كه امریه ای از جانب مادر گرام می رسد با موضوع ابتیاع شیر محلی از مغازه تازه تاسیس ابتدای كوچه. آن را اجابت میكنم و راهی مغازه مذكور می‌ شوم. دلیل افزایش قیمت هر واحد شیر را از جوانك فروشنده جویا می شوم كه آن را به بالا رفتن نرخ یونجه‌ی گاوهایش نسبت می دهد...شیر را می گیرم و به قول اهالی فرنگ Mission Complete! (چند روزی است مشغول تمرین كردن زبان‌شان‌ام. لُغاتی غریب اما شیرین دارند.) راهی منزل می شوم.

بی دلیل ناراحتم. به سان گاو نری كه بی دلیل یونجه نمی خورد.(برای كسی كه این نوشته را میخواند و احیانا از جنس مخالف من است، مثال ماده گاوی كه بی دلیل محصولش كم چرب شده است، به شایسته‌گی نزدیك تر است.) در راه ناگهان فكری به ذهنم می پرد كه به راستی فرق من و امثال من با گاوهای آن جوانك در چیست؟ فی الواقع به غیر از پوشاندن خود با البسه مختلف، خوردن غذاهایی رنگین تر، شعر گفتن به دختركان نازكْ بدن(الوات سر كوچه‌مان بدان مَتَلَكْ می‌گویند؛ برایم اندكی مبهم است.)(برای جماعت نسوان كه این نوشته را می خوانند، نازانه راه رفتن پیش روی پسركان خوش سیما، ادق است.)، رفتن به مراسم های شبانه و به بَر كشیدن كنیزكان سیاه چشم به دور از چشم اهل دل، نوشیدن آب انگور نابِ چند ساله در اطراف بیرجند، داشتن position(این لغت را امروز یاد گرفتم. به معنی حالت و رَویه‌ی جسم است.)هایی بیشتر در امر جفت گیری و نمونه های بسیارِ دیگر كه ترس از طولانی بودن‌شان مرا از نوشتنشان باز می‌دارد، با گاوها فرق دیگری هم داریم؟ سوالی شیرین و نغز از عاقلی نهیبم زد كه در رقابت بین ما و گاوهای دامداری محله‌ی بالا، كدام‌مان گاوتریم؟ »

 

پی نوشت: این مطلب، اولین نوشته از قسمت جدیدیه با عنوان "یادداشت های لو رفته از یك عاقل مرد". امیدوارم خوشتون بیاد!


نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد 1390 ساعت 05:22 ب.ظ توسط ایمان تجملیان نظرات |


Design By : Pichak